شمارهٔ ۱۹۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
یکایک از نظرم نور پیکران رفتند
ستاره های شب افروزم از میان رفتند
به زمهریر جهان، هم صفیر زاغانم
خزان رسید و گل افسرد و بلبلان رفتند
ز خون دل شکنم بعد از این خمار، مگر
به سنگ، لاله قدح زد که می کشان رفتند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و اندوه ناشی از جدایی و فقدان صحبت میکند. او بیان میکند که ستارههای شب و زیباییهای زندگی از بین رفتهاند و به سختیهای دنیا اشاره میکند. با رسیدن خزانی که گلها پژمرده شدهاند و بلبلان نیز رفتهاند، او احساس تنهایی و اندوه میکند. در پایان، شاعر به تسکین خود از طریق شراب اشاره میکند، اما این نیز یک منبع درد و غم را در پی دارد.