نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۷ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلم، شب بر خس و خاشاک کویش تا سحر غلتد

چو آن شبنم که درگلزار، برگلهای تر غلتد

نه پای رفتن و نی دست دامنگیریش دارم

درین بی دست و پایی ها، مگر اشکم به سر غلتد

درین بزم آن قدر از خود، ز خودکامی طمع دارم

کزین پهلو سپند من، به پهلوی دگر غلتد

سرت گردم، مکن منع از تپیدن، نیم بسمل را

رسد عاشق به آرامی، چو در خون جگر غلتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاکی از احساس عمیق شاعر نسبت به عشق و دل‌تنگی است. شاعر آرزو دارد که مانند شبنم در باغ گل‌ها در شب‌های کوی معشوق غلت بزند و در این حالت رهایی از درد و غم خود را تجربه کند. او می‌گوید که در این حالت بی‌دستی و بی‌پایی، تنها اشکش می‌تواند به آرامش برسد. همچنین، شاعر از خودخواهی خود در عشق می‌گوید و می‌خواهد که در این بزم با معشوقش ارتباطی عمیق و نزدیک‌تر برقرار کند. او از معشوق می‌خواهد که مانع از تپیدن قلبش نشود، چرا که عشق او به آرامش می‌انجامد.