نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۵ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نمی کشد، دل ما را به دام و دانهٔ خویش

رهین منّتم، از زشتی زمانه خویش

به دیر و کعبه نیارم سر نیاز فرود

مرا که خاک مراد است، آستانهٔ خویش

خوش است بلبلم از عیش جاودانهٔ خویش

که دارم از گره بال خویش، دانهٔ خویش

شراب در نظر مستیم سراب نماست

لبم تر است ز شادابی ترانهٔ خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر احساساتی عمیق را نسبت به زندگی و دنیای خود بیان می‌کند. او می‌گوید که دلش به دام و فریب دنیا راضی نیست و تنها به خاطر زشتی‌های زندگی، به نعمت‌ها و زیبایی‌های دیگر فکر می‌کند. شاعر به مکان‌های مذهبی مانند دیر و کعبه بی‌اعتناست و تنها آستانه خود را می‌پرستد. او از خوشی‌های جاودانه‌اش لذت می‌برد وبه تجاربش در زندگی اشاره می‌کند. در نهایت اشاره می‌کند که سراب‌ها، واقعیت زندگی را نمایان نمی‌کنند و او احساس شادابی و شعف را از ترانه‌هایش دارد.