نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۹ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جز وصل علاج دل بیچاره ندارم

امّا چه کنم؟ طاقت نظّاره ندارم

تا دسترسم بود، زدم چاک گریبان

شرمندگی، از خرقهٔ صد پاره ندارم

انصاف ده، ای شیشهٔ طاقت زده بر سنگ

آخر به بغل دل بودم، خاره ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج دل بیچاره‌اش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که تنها راه نجاتش وصال معشوق است. او از قدرت تحمل نگاه محبوب ناتوان است و از احساس شرمندگی به خاطر وضع بد خود ابراز نگرانی می‌کند. همچنین، از شیشه‌ای که طاقت تحمل سنگ را دارد، تقاضای انصاف می‌کند و می‌گوید که در دلش دلیلی برای رنجش ندارد.