شمارهٔ ۲۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
دعویست با شعر ترم، آن دشمن ادراک را
سگ میخورد دایم نجس، آن آبهای پاک را
مشاطهٔ گلشن منم، با این خمارآلودگی
چشمم حنابندی کند، از اشک دست تاک را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از جنگ و دعوایی درونی سخن میگوید که به دشمنی با فهم و ادراک ارتباط دارد. او اشاره میکند که در این شرایط ناخوشایند، دوران پاکی و زیبایی (آبهای پاک) مورد بیاحترامی قرار میگیرد. شاعر خود را بهعنوان آرایشگری برای گلستانی معرفی میکند که در این حال و هوای خمار و غمانگیز قرار دارد و چشمانش از اشک به رنگ حنای انگشتش تبدیل شدهاند. این اشکها نشاندهندهی غم و دلتنگی اوست.