شمارهٔ ۳۱۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به بالینم نشستی، قد به ناز افراشتی رفتی
نهال حسرتی، در سینهء من کاشتی رفتی
ندادی فرصت آن، تا بمالم دیده بر پایت
به مشتی خاکساران، سرگرانی داشتی رفتی
به دنبالت نیارم تا نگاه حسرتی کردن
دلم خون کردی و چشم ترم انباشتی رفتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از حسرت و درد جدایی سخن میگوید. او به یاد لحظههایی میافتد که معشوق نزدیکش بوده و او احساس میکند که عشقش را برای همیشه از دست داده است. این جدایی به او فرصت نمیدهد که به معشوقش نزدیکتر شود و حالا در دلش حسرت و غم وجود دارد. شاعر همچنین اشاره میکند که این جدایی باعث شده چشمانش از اشک پر شود و دلش به شدت رنج بکشد.