شمارهٔ ۳۱۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سخنها از وفا می گفتی و جور و جفا کردی
به ما دیدی چه ها می گفتی و آخر چه ها کردی؟
هلاکت الفتت گردم، که از جادو نگاهیها
دل شوریده را از من، مرا از دل جدا کردی
حزین آتش زدی پروانه سان، محفل نشینان را
سر افسانهٔ جانسوز را هر جا که وا کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، گوینده به خیانت و بیوفایی معشوق اشاره میکند. او از قولهایی که معشوق به محبت و وفا داده، سخن میگوید اما در عمل خلاف آن عمل کرده است. گوینده از تأثیر نگاهی جادویی معشوق بر دلش صحبت کرده و ابراز میکند که این نگاه او را از خود بیخود کرده و از دلش دور کرده است. همچنین، او به درد و عذابی که این عشق برایش به ارمغان آورده، اشاره میکند و میگوید که مانند پروانهای در آتش در میان جمع نشسته است و هر جا معشوق را میبیند، پیله بر جانش میزند.