نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۳ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خزان رنگ زردم را، میِ نابی نشد روزی

کسی را همچو من، گلگشت مهتابی نشد روزی

چرا باید امانت دار دنیای دنی باشم؟

ز جنس عاریت، شادم که اسبابی نشد روزی

تمنّا بود دل را، جلوه های خانه پردازت

خراب آباد ما را، وصل سیلابی نشد روزی

از آن تیغی که، گلگون است خاک از فیض احسانش

گلوی تشنه ام را، قطره ی آبی نشد روزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حسرت و غم ناشی از ناکامی‌ها و محدودیت‌های زندگی اشاره می‌کند. او از خزان و بی‌رنگی زندگی‌اش می‌گوید و اینکه هیچ‌گاه مانند او کسی در زیر نور ماه گلگشت نکرده است. شاعر از احساس یأس نسبت به دنیایی که تنها دنیای مادی و فانی است، سخن می‌گوید و از عدم برآورده شدن آرزوها و تمناهایش گله دارد. او همچنین در برابر امید و زیبایی‌های زندگی، از تشنگی و کمبود صفا و نیکی تاثیرپذیری شدید خود را بیان می‌کند. در نهایت، او به دردهایی اشاره دارد که به دلیل فقدان محبت و زیبایی، همچنان در دلش باقی مانده است.