نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۴ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گره، ز ابروی مسکین نواز وا نکنی

که چشم آینه را کاسه ی گدا نکنی

اگر چه کاسه به دستم، گدای میکده ام

مرا غلط به گدایان پارسا نکنی

غمت به وادی دل، شد گران رکاب حزین

عنان گریهٔ مستانه را رها نکنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به نازک‌خیالی و لطافت احساسات اشاره دارد. او از محبوب می‌خواهد که با ناز و دلجویی، گرهی که بر ابرو دارد را وا کند، زیرا این کار می‌تواند تأثیر عمیقی بر روان او داشته باشد. باوجود اینکه خود را گدای عشق می‌داند، نمی‌خواهد به طور اشتباه به گدایان پارسا تشبیه شود. همچنین از بار غم و اندوهی که بر دلش نشسته، سخن می‌گوید و از محبوب می‌خواهد تا اجازه ندهد که این اندوه، قدرت گریه‌اش را تحت تأثیر قرار دهد و او را رها کند.