نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

از سر من چرا کشد، سرو قد تو پای را

خاک ره تو کرده ام، فرق سپهرسای را

شعله به خس نمی کند، اینهمه سرگران وشی

تا به کی از کفم کشی، دامن کبریای را؟

سرمهٔ خامشی دهد، بلبل خوش نوای را

چون به سخن درآورم، خامهٔ مشکسای را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن می‌گوید و می‌پرسد چرا چنین زیبایی او را که به طور عمیق تحت تأثیر قرار داده، آزار می‌دهد. او اشاره به زحماتی دارد که برای رسیدن به محبوبش متحمل شده و ابراز می‌کند که عشق او مانند شمعی در آتش است. همچنین به بلبل اشاره می‌کند که در سکوت و خاموشی‌اش، زیبایی را در نفس خود دارد و زمانی که به سخن می‌آید، زیبایی کلماتش نیز به جذابیت معشوقش می‌افزاید.