شمارهٔ ۱۸ - حال ابنای زمان حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حیرتی دارم حزین از حال ابنای زمان
کودنی چند، از چراگاه کمی و کوتهی
پوزهء دعوی گشاده ستند در میدان لاف
مبتدی ناگشته، چون گشتند یا رب منتهی؟
دیده از بینش معرا، سینه از ادراک پاک
قلب از جان بی نصیب و صورت از معنی تهی
نیروی موری نه و با شیرمردان در مصاف
رتبهٔ کاهی نه و در جلوه با سرو سهی
غول صحرای غوایت دیو کهسار هوا
کور مادرزاد جهل و خضر راه گمرهی
موج را کرده خلاص از خجلت سرگشتگی
قطره را آورده بیرون از حجاب بی تهی
معنی کامل عیاران خرد را کرده مسخ
در دکان معرفت، قلاب زر ده دهی
جز تکبر فهم ناکرده ز ما و انما
غیر های و هو ندانند از ضمیر هو و هی
خامه ز ایشان در عذاب و صفحه ز ایشان در و بال
بی حصول درک معنی از خهیّ و از زهی
مردم آرایند و شرم این و تمیز و فهم این
می نخواهد دید دنیا، بعد ازین روی بهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به نقد وضعیت انسانها در زمانه خود میپردازد و نسبت به بیخود شدن و بیمعنایی آنها ابراز حیرت میکند. او از کمخودآگاهی و عدم درک عمیق در انسانها گلایه دارد و میگوید که بسیاری از افراد در میدانها ادعاهای گزاف میکنند، در حالی که از معرفت و حقیقت دورند. شاعر تضادهایی را بازگو میکند؛ مانند ضعف نیروی فکری در مقایسه با قهرمانان و ناتوانی در درک معانی عمیق. او دلسوزی خود را نسبت به جهل و نادانی انسانها نشان میدهد و تأکید میکند که بسیاری از آنها بر افکار پوچ و خودپسندانه تکیه دارند. در نهایت، شاعر از دشواری در درک واقعیت زندگی و فقدان فهم عمیق در افراد ابراز نگرانی میکند.