نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ - در رثای پدر علامه اش طاب ثراه حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سپهر از مرگت ای صاف حقیقت، بی صفا گشته

نمی ماند به سرکیفیتی، مینای خالی را

کشیدی تا ز من دست نوازش، ای چمن پیرا

مثل چون بید مجنون گشته ام، آشفته حالی را

تو در پیرانه سر رفتیّ و من هم در غمت پیرم

به حسرت می کنم هر لحظه یاد خردسالی را

نهان ای عرش رفعت، تا ندیدم در دل خاکت

ندانستم که پوشد خاک سافل، کوه عالی را

گسستی تا ز هم، شیرازهٔ ترکیب جسمانی

مثالی نیست در عالم، هوای بی مثالی را

به دل آه رسایی دارم از مجموعهٔ دانش

ز خاطر برده ام یکباره، مصرعهای حالی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به احساسات عمیق خود درباره مرگ و فقدان اشاره می‌کند. او از تغییراتی که در اثر مرگ یک حقیقت واضح و زیبا به‌وجود آمده، سخن می‌گوید و از دردی که به خاطر این فقدان احساس می‌کند، می‌نالد. شاعر به افکار و حسرت‌های خود از گذشته اشاره می‌کند و به پیری و غم ناشی از فقدان عزیزانش می‌پردازد. او همچنین به سیر تحول وجودی و جدایی از جسم و هستی اشاره دارد و در نهایت، از اندوخته‌های دانش خود و ناکامی در به یادآوری اشعار و مضامین گذشته سخن می‌گوید.