شمارهٔ ۴۲ - در ذمّ بعضی از اصحاب غرور حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای صاحبی که مایهٔ تفریح عالمی
ذات مبارکت، سبب کامرانی است
بشنو سه چار مصرع غرّا، ز خامه ام
اکنون که فطرتت به سر نکته دانی است
رسمی ست مبتذل، گلهٔ دوستان ز هم
نبود ز دل شکایت یاران، زبانی است
رنجانده ای ز ما دل نامهربان خویش
با ما مگر فلک به سر مهربانی است
بهر نجات، یا ملک الموت می زند
آن را که اختلاط تو، در جان ستانی است
مپسند، برگ ریزِ حواس معاشران
ای خوش نفس نسیم، دمت مهرگانی است
خوش بی تکلّفانه به هر بزم می شدی
اکنون چه شدکه ناز تو در سرگرانی است؟
فیض از حریص گشتنِ اصحاب برده ای
خودداریت نه شرم بود، شخ کمانی است
هر هفت کردن تو، مکرّر شده ست لیک
در مذهب تو فرض، چو سبع مثانی است
صد طعنه می زنی به هما شهپران عشق
بوم تو در هوای بلند آشیانی است
با بخردان، جفای فلک رسم کهنه ای ست
بر ما ترفّعت، ستم آسمانی است
نبود حماقت تو شگفتی که از ازل
روح حمار با جسدت، یار جانی است
بانگ کلاب با مه تابنده، تازه نیست
خفّاش را ستیزه به خور، باستانی است
وارونه است کار تو، باشد ز هر قماش
بی شبهه، تار و پود تو هندوستانی است
بی صرفه است، عربده با سرگذشتگان
در رزم، خامهام، علم کاویانی است
بایست پاس خاطر رندان نگاه داشت
اکنون چه سود؟ سیل بلا، در روانی است
حیرانم ز غرابت ذات شریف تو
این جوهر لطیف، نه بحری، نه کانی است
الوان ریش مختلفت را شمرده ام
سبز و بنفش، زرد و کبود، ارغوانی است
رنگین افاده ها و خرافات مضحکت
طامات بن هبنقه را ، شکل ثانی است
ای بی قرینه، جفت تو باشد مگر حمار
منکر مشو، دلالت این اقترانی است
احیای نام نیک توکردیم در جهان
کلکم همان به راه تو در جان فشانی است
نظمم سبک مسنج به میزان اعتبار
هر چند کاین متاع گران رایگانی است
گر مایل ستایش خویشی، اشاره کن
از خرمن، این نمونه برای نشانی است
با خود بسنج، وسعت میدان خویش را
ما را کمیت خامه به چابک عنانی است
اینک محقری گذراندم، علی الحساب
از مخلصان خود بپذیر، ارمغانی است
آسوده باد تارک قدرت ز حادثات
در ظلّ خامه ام که درفش کیانی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به توصیف و ستایش یک شخص خاص میپردازد و دربارهی ویژگیهای او و روابطش با دیگران سخن میگوید. شاعر از دلتنگی و احساس نارضایتیاش از رفتار نامهربانانهی این شخص سخن میگوید و به مضامین زیر اشاره میکند: 1. **محبت و دوستی**: شاعر به اهمیت محبت و دوستی در روابط اشاره میکند و از جدایی دوستانه گلهمند است. 2. **فطرت انسانی**: او به ارزشهای انسانی در ذات فرد اشاره میکند و به تحسین نیکیهای او میپردازد. 3. **نقد اجتماعی**: شاعر انتقاداتی به رفتارهای اجتماعی و اخلاقی آدمها و نحوهی برخورد آنها با یکدیگر مطرح میکند. 4. **رنگ و تنوع**: او به تنوع و گوناگونی در شخصیتها و رفتارها اشاره میکند و به زیباییهای این تفاوتها توجه دارد. 5. **احترام و ارزشگذاری**: در نهایت، شاعر به اهمیت احترام به یکدیگر و نگهداری از نام نیک و مقام انسانها تأکید میکند و خود را به عنوان یک دوست صمیمی معرفی میکند که برای خوشحالی و آرامش فرد میکوشد. در کل، این شعر ترکیبی از عشق، دوستی و انتقادات اجتماعی است که به زیبایی در قالب کلمات بیان شدهاند.