نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ - اژدها حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ایّام، گرسنه اژدهایی ست

کاو راست نواله، مغز آدم

گشته ست به خون مردمی سرخ

این اشقر دیوزاد را، دم

این تیشهٔ نخل میوه افشان

نگذاشت به ریشهٔ وفا، نم

ابنای زمان به رتبه پیش اند

از ابن زیاد و ابن ملجم

آفاق گرفته، ظلمت جهل

کو صبح، که از صفا زند دم؟

چون سلسله، در نطاق پرخاش

مشتی سفله، فتاده درهم

از مادر روزگار بی مهر

با حقد و نفاق، زاده توام

دور است، سلامت از لقاشان

شد ترک سلام، شقِّ اسلم

کو نوح و دعای چشمه زایش؟

واجب شده، شست وشوی عالم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تصویر کشیدن وضعیت دردناک و ظلمت حاکم بر جامعه می‌پردازد. شاعر از گرسنگی و نابودی که به‌واسطه‌ی ظلم و جهل بر مردم سایه انداخته، سخن می‌گوید. در این میان، اشاره به تاریخ و شخصیت‌های منفی مانند ابن‌زیاد و ابن‌ملجم نشان‌دهنده‌ی تکرار cyclical ظلم در تاریخ است. شاعر از نفاق و کینه‌ای که از زمانه به ارث برده‌ایم، گلایه می‌کند و به دنبال نشانه‌ای از رهایی و سلامتی از این وضعیت تاریک می‌باشد. در نهایت، او امیدوار است که روزی نور و شفافی به عالم بازگردد.