شمارهٔ ۶ - قطعه دربارهٔ صبر و شکیبایی حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شب گذشته، فتادم به خاک کوچهٔ غم
هزار مرحله، ز آرامگاه راحت دور
دلی دیار محبّت، تنی خراب ستم
لبی محیط شکایت، سری لبالب شور
ز گریه هر رگ مژگان چو ابر دریابار
ز ناله هر سر مو، گشته بود محشر صور
گسسته تار امیدم فلک به زور ستم
شکسته جام مرادم فلک به سنگ فتور
که ناگهان، سرم از خاک برگرفت کسی
که بود گرد رهش توتیای دیدهٔ حور
شمیم گلشن کویش، عبیر جیب وفا
نسیم پرتو لطفش چراغ بزم حضور
به مژده گفت:که ای خانه زاد خسرو عشق
خرابهٔ دلت از فیض دوستی معمور
چنین که هر قلم استخوانت ناله سراست
مدار، کلک بلاغت شعار را معذور
به گریه گفتمش، ای مونس شکسته دلان
به روزگارتو، ویرانهٔ وفا معمور
سخن چگونه سرایم؟ نفس چگونه کشم؟
دلم پر آتش و چشمم پر آب و بختم شور
نهفته گفت به گوش دلم که ناله خطاست
اگر شکور نیی، در بلیّه باش صبور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از حال و روز ناگوار و دردهای عاطفی خود سخن میگوید. او از غم و اندوهش در کوچهای تاریک و دوری از آرامش سخن میگوید، قلب او ویران از محبت و لبش پر از شکایت است. اشکها و نالههای او به شدت حس میشود و امیدش را از دست داده است. ناگهان فردی که به او نزدیک است، به او نوید میدهد که عشق و دوستی میتواند ویرانیاش را بازسازی کند. شاعر در دلش ناامیدی را حس میکند ولی در عین حال به او توصیه میشود که اگر شکرگذار نیست، باید صبور باشد و قرار نگیرد. این شعر به بیان دشواریهای عاطفی و واکنش به آنها میپردازد.