بخش ۲۶ - حکایت حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / صفیر دل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
شبی در نشابور مأوای من
به تقدیر فرمانده ذوالمنن
سرتربت پاک عطار بود
دلم آگه و دیده بیدار بود
مراقب نشستم چو نیمی ز شب
صفا یافت وقتم، صفایی عجب
شنیدم که می گفت آن پیر راه
اگر مرد عشقی، مرادی مخواه
چو این حرف ازو گوهر گوش شد
ز گفتار لب بست و خاموش شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر داستان شب خود را در نشابور و نزد قبر عطار روایت میکند. او در حالی که مراقب و آگاه است، به سخنانی از یک پیر راه گوش میدهد. این پیر به کسانی که عاشق هستند، توصیه میکند که از طلب مراد خود دست بکشند. پس از این صحبت، شاعر متوجه میشود که پیر سکوت کرده و به تأمل فرو رفته است. این شعر به جستجوی معانی عمیق عشق و دوری از خواستهها میپردازد.