شمارهٔ ۱۶ - و له ایضا حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ترک سرمست تو خون دل ما میریزد
بیگنه خون دل خسته چرا میریزد
مردم دیدهٔ دریا دل گوهر پاشم
هرچه دارد همه در پای شما میریزد
تا صبا میزند از چین سر زلف تو دم
نافههای ختن از باد هوا میریزد
سنبلت پای دل پیر و جوان میبندد
نرگست خون دل شاه و گدا میریزد
چون تو در طرف چمن میروی ای آب حیات
در چمن برگ گل از روی حیا میریزد
در گذر دامن تو خاک چمن مشکین کرد
یا مگر غالیه از جیب صبا میریزد
دست ساقی به صبوحی ز پی دفع خمار
می صافی است که در جام صفا میریزد
تا بگیرد خُتَنَت را به خطا لشکر زنگ
چین زلف سیهت مشک خطا میریزد
طبع حیدر ز هواداری تو دریایی است
ورنه این گوهر معنی ز کجا میریزد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و زیبایی معشوقهاش میپردازد. شاعر از درد و رنجی که عشق به او میدهد، سخن میگوید و به زیباییهای معشوقهاش اشاره میکند. او به تصاویری از طبیعت و گلها میپردازد که در حضور معشوقهاش نمایان میشوند. همچنین، شاعر از تأثیرات عشق بر روح و احساسات خود و دیگران سخن میگوید و این احساسات را به نوعی تقدیر و احترام به زیباییهای معشوقهاش تبدیل میکند. در کل، شعر به عمق و زیبایی عشق و تأثیر آن بر زندگی اشاره دارد.