شمارهٔ ۲۲ - فی البدیهه حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بت شکرسخن پستهدهان میگذرد
مَهِ خورشیدرخ مویمیان میگذرد
خلق شیراز! بدانید و نظر باز کنید
کآفت مرد و زن و پیر و جوان میگذرد
تا من از سینهٔ مجروح سپر ساختهام
از دلم ناوک مژگان فلان میگذرد
به ظریفی و حریفی و لطیفی و خوشی
یار من از همه خوبان جهان میگذرد
تا تو با روز رخ و زلف چو شب میگذری
خود شب و روز ندانم به چه سان میگذرد
تو چه دانی که ز عشق رخ همچون روزت
شب تاریک چه بر خستهدلان میگذرد
تا بر آن آب حیات دهنت تشنه شدم
عمر در عشق تو چون آب روان میگذرد
هرکه او پای نهد بر سر کوی تو شبی
چون من سوخته دل از سر جان میگذرد
حیدر عاشق و سودازده از بیم رقیب
هر شبی بر سر کوی تو نهان میگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و تأثیرات عمیق عشق میپردازد. او میگوید که بت شکسته و زیباییهای مختلف مانند خورشید و موی معشوق، به طور مداوم در ذهن و دل او میگذرد. وجود افراد در شیراز و اطراف نیز تحت تأثیر این زیباییها قرار دارند. شاعر از دل مجروح خود میگوید و اینکه چگونه محبت و جذابیت معشوق، بر زندگی او و دیگران تأثیر میگذارد. او همچنین به رابطهی عاشقانهاش اشاره میکند و از دلتنگی و اشتیاق خود برای دیدن معشوق سخن میگوید. در نهایت، وجود معشوقی که شباهت به روز دارد، باعث شده است که شاعر احساس کند تمام عمرش در عشق معشوق سپری میشود و هر کس به سر کوی او بیفتد، در واقع در دلش آتش عشق را تجربه میکند. شعر مجموعاً به زیباییها و سختیهای عشق و تأثیر آن بر زندگی و احساسات انسانها میپردازد.