نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ - و له ایضا حیدر شیرازی

حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آب کز دیده روان شد ببرد بنیادم

آتش عشق تو چون خاک دهد بر بادم

دیده خون ریز که چون مردم دریایی چشم

بهر دردانه به دریای محیط افتادم

مردم از گریه ی من غرقه دریای غمند

تا عنان نظر از دست مصالح دادم

بس که در دیده ی خود دجله روان می بینم

در شک افتم که مگر در طرف بغدادم

چون کمر خوش به میان آی که بر دامن کوه

کشته ی شکر شیرین تو چون فرهادم

خانه ی دیده ی من جای خیال رخ تست

زآن در دیده به روی دگری نگشادم

هر سحر در طلب پرتو خورشید جلال

پردهٔ اطلس گردون بدرد فریادم

جستن حیدر وفا از هوس دیدن تو

ترک سر کردم و پا در طلبت بنهادم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم و عشقش به معشوق سخن می‌گوید. او با اشک در چشمانش و آتش عشق در دلش، از درد جدایی و آرزوی وصال می‌گوید. احساساتی مانند غرق شدن در دریا و گریه‌هایش نشان‌دهنده عمق اندوه اوست. خانه‌ی دیده‌اش مملو از خیال معشوق است و او هر روز در جستجوی نور و جمال اوست. در نهایت، شاعر از ایستادن بر سر هوس‌ها و فدای خود به خاطر عشق می‌گوید.