نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ - و له ایضا حیدر شیرازی

حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا دل خسته به دست سر زلفت دادم

کمر بندگی ات بسته ام و آزادم

آخر ای ماه پری‌چهره به فریادم رس

کز هوایت ز فلک می‌گذرد فریادم

گر کسی از غم هجران تو شادی طلبد

منم آن کس که به غم خوردن رویت شادم

بیستون ستمت را بکشم چون فرهاد

زآنکه بی شکر شیرین تو چون فرهادم

با وجود قد رعنای تو همچون سوسن

گر همه روی زمین سرو شوم آزادم

پیش از آب و گل خود در ازل از لوح قضا

ابجد عشق تو آموخته از استادم

با وجود رخ چون آتش و آب خط تو

بر سر خاک دوان بی سر و پا چون بادم

طالعم از مه روی تو چو حیدر نبود

تا من از مادر فطرت به چه طالع زادم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلباختگی خود به معشوقش سخن می‌گوید. او با اشاره به زلف و چهره معشوق، احساس خمودگی و بندگی خود را بیان می‌کند و ابراز می‌دارد که حتی در غم فراق او، شاد است. شاعر به قدرت و زیبایی معشوق مانند ماه و گل اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او در سرنوشتش نوشته شده است. همچنین، در اشاره به عشق و اخلاص خود، او به فراق و مشکلاتی که در راه عشق دارد، با افتخار نگاه می‌کند. در کل، شعر بیانگر عمیق‌ترین احساسات عشق و وابستگی است.