نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ - و له ایضا حیدر شیرازی

حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اَلْمِنَّةُ لِلَّه که در میکده باز است

زآن رو که مرا بر در او روی نیاز است

خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی

و آن می که در آنجاست حقیقت نه مَجاز است

از وی همه مستی و غرورست و تَکَبُّر

وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

رازی که بر خلق نگفتیم و نگوییم

با دوست بگوییم که او مَحرم راز است

شرح شکن زلفِ خَم اندر خم جانان

کوته نتوان کرد که آن قصه دراز است

پای دل مجنون و خَم طُرّهٔ لیلی

رخسارهٔ محمود و کف پای ایاز است

بر دوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم

تا دیدهٔ من بر رخ زیبای تو باز است

در کعبهٔ کوی تو هر آن کس که درآمد

از قبلهٔ ابروی تو در عین نماز است

ای مجلسیان! سوز دل حیدر مسکین

از شمع بپرسید که در سوز و گداز است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از مولاناست و به بیان حالاتی از عشق و نیاز انسانی می‌پردازد. در این شعر، شاعر به شکرگزاری از خداوند می‌پردازد که در دل میکده، درهای عشق و نیاز به روی او باز است. خم‌های میکده به خاطر مستی و شوری که در آنها هست در جوش و خروش‌اند و می‌فهماند که حقیقت عشق واقعی است نه مجازی. شاعر به تفاوت میان حال عاشق و معشوق اشاره می‌کند؛ عاشق در بیچارگی و نیاز غرق است و معشوق در غرور و قدرت. او رازی را که مخصوص دوستان است به او بگویید و توضیح می‌دهد که عشق و دل‌باختگی، داستانی طولانی و پرپیچ و خم دارد. در انتها، شاعر به زیبایی و عشقی که در کعبه حقیقی وجود دارد اشاره کرده و به میلان دل خود می‌پردازد، خواهان شناخت بیشتر از آنچه که در دل و جان او می‌گذرد. همچنین، از دوری و سوز دل خود می‌گوید و به این نتیجه می‌رسد که عشق حقیقی همواره در دل انسان‌ها زنده است.