شمارهٔ ۳۱ - و له ایضا حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من عاشق آن سنگدلِ تنگدهانم
دلبستهٔ آن پستهٔ شیرین فلانم
خواهم که برش بَرْ بَرِ چون سیم بسایم
خواهم که لبش بر لب شیرین برسانم
آیا بُوَد آن روز که در مجلس شادی
بنشینم و در صحبت خویشش بنشانم
گه بوسه دهم بر لب شیرین چو قندش
گه کام دل از پستهٔ تنگش بستانم
گر کفر دو زلفش ببرد دنیی و دینم
ور غمزهٔ شوخش بِسِتانَد دل و جانم
من تَرکِ چنان تُرکِ پریچهره نگویم
همچون سر و زر در قدمش جان بفشانم
فریاد که چون حیدر ازین داغ جگرسوز
از هفت فلک میگذرد آه و فغانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق خود به یک معشوق سنگدل و زیبا سخن میگوید. او از دلباختگیاش به آن معشوقی که مانند پسته شیرین و زیبای است، میگوید و آرزو میکند لحظاتی شیرین با او بگذراند. شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی و طراوت او قرار دارد و میخواهد با بوسهها و عشق خود، از او کام دل بگیرد. او به شدت دچار درد و رنج ناشی از این عشق است و فریاد میزند که این درد به شدت او را آزار میدهد. در کل، شعر بیانگر عمق عشق و رنج ناشی از آن است.