نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ - و له ایضا حیدر شیرازی

حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا دست دلم دامن دلدار گرفته‌ست

جان در نظر یار وفادار گرفته‌ست

ترسم که جهان جمله به یکبار بسوزد

کآتش ز دلم در در و دیوار گرفته‌ست

آن پیر که بد معتکف مسجد جامع

امروز وطن بر در خمار گرفته‌ست

ای صیقلیان! زنگش ازین دل بزدایید

کآن آینه حیف است که زنگار گرفته‌ست

گفتی که گرفتی نکنم گر بخوری می

چون است که امروز دگربار گرفته‌ست؟

آن کو به همه عمر نشد عاشق رویی

دق بر من مسکین گرفتار گرفته‌ست

یاران! به سر یار که در عالم معنی

حیدر دلش از مردم اغیار گرفته‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احوالات عاشق و دلشکستگی شاعر است. شاعر از عشقش به معشوق و تأثیر آن بر زندگی‌اش سخن می‌گوید. او نگران است که عشقش ممکن است موجب سوختن جهان شود. همچنین به پیرمردی اشاره می‌کند که روزگاری در مسجد نشسته بود و حالا در وضعیتی متفاوت است. شاعر از زنگار دل و آینه یاد می‌کند و می‌خواهد از دل زنگار گرفتۀ خود پاک شود. او به ناتوانی خود در برابر عشق و تنهایی‌اش اشاره می‌کند و در نهایت به یارانش می‌گوید که خود را از غم و غصه جدا کنند. شعر به نوعی ادای احترام به عشق و درد جدایی است.