نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ - و له ایضا حیدر شیرازی

حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

امروز که در کوی خرابات الستم

از حسرت یاقوت لبت باده پرستم

سجاده و تسبیح به یک گوشه نهادم

وز کفر سر زلف تو زنار ببستم

ترک سر و زر کردم و دین و دل و دنیا

در دیر مغان رفتم و فارغ بنشستم

دردانه طمع کردم و در دام فتادم

فارغ شدم از دانه و از دام بجستم

ای مطرب خوش نغمه! بزن پرده ی عشاق

وی ساقی وحدت! بده آن باده به دستم

هیچم خبری نیست ز فردای قیامت

امروز که چون نرگس سرمست تو مستم

چون من شدم از دست، بگیر از سر یاری

دست من افتاده که در پای تو پستم

در عالم وحدت که در آن هیچ نگنجد

چون نیستم، ای خواجه! مپندار که هستم

چون حیدر کرار به فرمان محمد

در کعبه ی جان رفتم و بتها بشکستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تجربه‌ای عمیق و روحانی است که شاعر در کوی خرابات (محل بندگان و عاشقان) به سر می‌برد. او از عشق و حسرت یاقوت لب معشوقش سخن می‌گوید و به جای تسبیح و عبادت، به عشق و باده‌پرستی روی می‌آورد. شاعر دین و دنیا را رها کرده و به دنیای عشق پیوسته است. او در دامی گرفتار شده و در عین حال از آن رها می‌شود. شعر بر عشق و شادی و بی‌خبری از قیامت تأکید دارد و شاعر خود را در حالت مستی از معشوق توصیف می‌کند. او به وحدت می‌رسد و در کعبه‌ی جانش بت‌ها را می‌شکند، نمادی از فواید عشق و رهایی از قید و بندهای مادی.