نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ - و له ایضا حیدر شیرازی

حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عمری است که در عشق تو بی صبر و قرارم

آشفتگیی از شکن زلف تو دارم

دین و دل و دنیا همه در کار تو کردم

ور جان طلبی، پیش تو حالی بسپارم

بیزار مشو از من بازاری مسکین

کز چنگ سر زلف تو بازاری زارم

تا روی و خط و قد و بناگوش تو دیدم

فارغ ز گل و سنبل و شمشاد و بهارم

رفتم ز میان تا به کناری بنشینم

زآن رو که میان تو جدا شد ز کنارم

هیچ است برم ملک جم و نعمت قارون

با آنکه جوی در همه آفاق ندارم

دستی زدم از عشق و گریبان بدریدم

باشد که گر دامن کامی به کف آرم

تا لاف انا الحق زده‌ام بر سر بازار

در عشق تو منصور صفت بر سر دارم

تا از تو نگارین شده‌ام دور چو حیدر

رخساره ز عشق تو به خونابه نگارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق سخن می‌گوید. او به شدت دلتنگ و بی‌صبر است و از درد جدایی رنج می‌برد. همه چیزش را برای عشق معشوق گذاشته و حتی اگر جانش در خطر باشد، حاضر است برای معشوق قربانی کند. او خود را مردی فقیر و زار معرفی می‌کند که از زلف معشوق رنج می‌برد. زیبایی و جاذبه معشوق او را از هر چیز دیگر بی‌نیاز کرده و او را به حالتی از عزلت و کناره‌گیری کشانده است. شاعر در نهایت به شدت عشق و فداکاری‌اش اشاره می‌کند و خود را در مسیر عشق همانند منصور حلاج می‌بیند که برای عشقش جان می‌دهد.