شمارهٔ ۲۹ - و له ایضا حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا! دل من چون دهن تنگ تو تنگ است
پشتم ز خیال سر زلف تو چو چنگ است
پای دلم از بهر تو در بحر محیط است
کام دلم از کام تو در کام نهنگ است
بر حال من زار جگرخوار نبخشی
آن دل که تو داری مگر از آهن و سنگ است
خونم بخوری، دل ببری، چهره بپوشی
ای ماه پری چهره نگویی که چه ینگ است
شکرانه دهم جان و کنم آشتی از نو
گر زآنکه ترا با من دل سوخته جنگ است
آن چشم خویش دلکش سرمست جهانگیر
ترکی است کمان دار که با تیر خدنگ است
از خوی تو بیداد کشد حیدر بیدل
خوی تو چه خوبی است مگر خوی پلنگ است؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالات و احساسات عاشقانه و دلشکستگی میپردازد. شاعر از تنگی دل و ذهن خود به خاطر محبوبش سخن میگوید و احساسات عمیقش را نسبت به او به تصویر میکشد. او به درد و رنج ناشی از عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که دلش به شدت تحت تأثیر محبوبش قرار دارد. شاعر همچنین از سختی و بیرحمی معشوق و تاثیر آن بر قلبش صحبت میکند و در عین حال آمادگی خود را برای دوباره آشتی کردن با او ابراز میکند. در نهایت، شاعر میگوید که زیبایی و ویژگیهای خاص محبوبش چنان جذاب و دلکش است که حتی بزرگانی همچون علی (ع) هم از آن متاثر میشوند. این شعر در واقع تلاشی است برای بیان عمیقترین احساسات و عشقهای انسانی.