نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ - در فراق حیدر شیرازی

حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

درمان دل خسته ندانم ز که جویم

یا حال پریشانی خاطر به که گویم

خود با که توان گفت که در آتش هجران

خوناب دل و دیده چه آورد به رویم

تا سر بودم بر سر زانو نهم از غم

تا جان بودم در طلب وصل بپویم

ترک سر و زر گویم و روی از تو نتابم

رخسار به خون شویم و دست از تو نشویم

تا بر سر من بگذری از ناز و تکبر

در پای تو افتاده چو خاک سر کویم

ای دوست! چه گویم من بیچاره ی مسکین

کز زلف چو چوگان تو سرگشته چو گویم

گر زآنکه به تیغ تو شوم کشته چو حیدر

من ترک تو ای ترک پری‌چهره نگویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دل‌تنگی و غم ناشی از دوری معشوق سخن می‌گوید. او نمی‌داند از که درمان دل خسته‌اش را بخواهد و نمی‌تواند حال پریشان خود را با کسی در میان بگذارد. شاعر در آتش هجران می‌سوزد و عشق را با جان و خون خود طلب می‌کند. او به رغم سختی‌ها و دردها، عشق‌اش را رها نمی‌کند و با افتادگی در پای معشوق می‌خواهد که راه محبت را ادامه دهد. در نهایت، او از وضعیت خود و بیچارگی‌اش می‌گوید و حتی اگر به دست معشوق کشته شود، حاضر نیست او را ترک کند و از عشق او دست بردارد.