شمارهٔ ۳۸ - بهاریات حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی! بده آن باده که هنگام بهارست
صحن چمن از سنبل و گل چون رخ یارست
نرگس که بود بر کف او ساغر زرین
چون نرگس مخمور تو در عین خمارست
وقت گل اگر دست دهد یار گل اندام
می نوش که هنگام می و بوس و کنارست
در سینه ی عشاق ز آسیب هوایی
ای سیب زنخدان، تو چه دانی که چه نارست
رخساره ی دلجوی تو یا باغ بهشت است
بوی شکن زلف تو یا باد بهارست؟
روی چمن امروز ز مشاطه ی نوروز
چون روی نگارین تو پرنقش و نگارست
از باده ملولیم که در ساغر عام است
وز گل ببریدیم که همصحبت خارست
بلبل! نه تویی عاشق و دیوانه به تنها
بر چهره ی گل عاشق و دیوانه هزارست
حیدر ز هوای سر زلف تو به عالم
چون باد صبا دل سبک و شیفته کارست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی بهار و زندگی لذت میبرد و میخواهد که ساقی بادهای به او دهد تا از زیباییهای بهار و گلها بهرهمند شود. او به نرگس و گلها اشاره میکند و از عشق و جذابیت معشوق میگوید که مانند بهشت و بوی بهار است. شاعر همچنین از عشق و دیوانگی خود در برابر زیبایی معشوق صحبت میکند و آن را با سرزندگی و شادابی بهار مقایسه میکند. در نهایت، او به علاقه و شیفتگیاش نسبت به معشوق میپردازد و به زیباییهای او اشاره میکند که مانند نوروز و روزهای بهار است.