نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ - وصف دل حیدر شیرازی

حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بُتِ سَمَن‌بَرِ سیمین‌عَذارِ سنگین‌دل

چگونه صبر کند در غمِ تو چندین دل

ز عشقِ حُقِهٔ لَعلِ تو می‌دهد جان، جان

به کُفرِ طرهٔ زلف تو می‌دهد دین، دل

دلِ تو بر منِ بی‌دین و دل نمی‌بخشد

بگو که تا چه کنم در زمانه با این دل؟

به خونِ خویش چو فرهاد می‌کند بازی

ز عشقِ آن لبِ شکّرفِشان شیرین، دل

در آرزوی خیالِ تو ساخت چندین جان

در انتظارِ جمالِ تو سوخت مسکین دل

از آن زمان که نظر کرد و عارِضِ تو بدید

نمی‌کند نظری سوی ماه و پروین، دل

ز عشقِ روی تو چون حیدرِ پریشان‌حال

به خونِ خویش کند روی خویش رنگین دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف درد و غم عشق است. شاعر از سوز دل و حسرت ناشی از عشق به محبوب سخن می‌گوید. او به زیبایی محبوب اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چگونه عشق او دل‌های بسیاری را مجروح کرده است. شاعر در بیان احساس عمیق خود از فراق محبوب، به تشبیهات و تمثیل‌های زیبایی مانند فرهاد و شیرین اشاره می‌کند. در نهایت، عشق به محبوب چنان عمیق است که حتی دل‌های دیگر هم تحت تأثیر قرار می‌گیرند و شاعر در انتظار دیدار محبوب خود در آتش شوق می‌سوزد.