شمارهٔ ۴۲ - و له ایضا حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
طریق شب روی- ای دل!- ز دست نگذاری
اگر شبی سر زلف بتی به دست آری
شدی که لشکر دولت کنی مسخر خویش
ولی چه سود که بختت نمی دهد یاری
گهی چو طره به روی مهی پریشانی
گهی به سلسله ی دلبری گرفتاری
گهی بسان صراحی ز دیده خون ریزی
گهی به یاد لبی چون پیاله خونخواری
چو دف ز بس که قفا می خوری ز چنگ غمش
چو چنگ و نی بودت پیشه ناله و زاری
کنار جوی دلا! زین میان چو زنده دلان
که تا مراد دل خویش در کنار آری
به پای مرکب معشوق خویش چون حیدر
بباز سر به وفا گر سر وفا داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دل خود میگوید که نباید فرصتهای شب را از دست بدهد. اگر شبی به زلف یک معشوق دست یابد، میتواند به قدرت و سلطنت برسد، اما اگر بختش یاری نکند، این آرزو به جایی نخواهد رسید. شاعر توصیف میکند که گاهی مثل طرهای از مو پریشان میشود و گاهی در زنجیره عشق گرفتار میشود. او به صراحیای اشاره میکند که از چشمانش اشک میریزد و به یاد لب معشوق به خونخواری میپردازد. شاعر به شدت دچار غم و اندوه است و ناله و زاری میکند. در نهایت، او از دل خود میخواهد که در کنار جوی و به روشنی زندگی کند و همچون حیدر (علی) در عشق وفادار باشد وگرنه سرانجامی نخواهد داشت.