نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸ - و له ایضا حیدر شیرازی

حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به ناز اگر ز در آن سرو ناز باز آید

به صید کردن مرغ دلم چو باز آید

به ناز در چمن جان خود کنم جایش

اگر به طرف چمن همچو سرو ناز آید

به مجلسی اگر آن رود را به چنگ آرم

چو رود، کار من بی نوا بساز آید

کسی که دیده به محراب ابرویت افکند

به پیش قبله ی روی تو در نماز آید

بر آنکه روز رخت را شبی نظاره کند

دل رمیده ی من در شب دراز آید

هر آنکه رشته ی مهر تو در دلش باشد

چو شمع از آتش مهر تو در گداز آید

ز غصه حیدر آشفته دل به پای طلب

همیشه بر سر کوی تو از نیاز آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی‌های یک معشوق است. شاعر با ناز و طنازی معشوقش، آرزو دارد که او به سویش بیاید و دلش را صید کند. او از جاذبه‌های جمال معشوق، نشانه‌هایی از عشق و دلدادگی را بیان می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق به معشوق، دل را از غم‌ها آزاد می‌کند. همچنین، احساسات و عواطف عمیق بیان‌گر آن است که عشق می‌تواند انسان را به سجده و نیایش وادارد و در او شوق و نیاز ایجاد کند. شاعر به طور کلی بر ارتباط معنوی و احساسی خود با معشوق و تاثیر آن بر زندگی‌اش تأکید می‌کند.