شمارهٔ ۵۲ - و له ایضا حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خیال دوست که در خواب میکند بازی
درون دیدهٔ پُرآب میکند بازی
در آفتاب، سر زلف عنبرافشانش
چو هندویی ز سر تاب میکند بازی
ز طوطی خط او چون نبات بگدازم
از آنکه با شکر ناب میکند بازی
به گرد چشمهٔ نوش و لب شکربارش
بنفشه با گل سیراب میکند بازی
از آن زمان که پرید از برم کبوتر دل
در آن دو طرّهٔ پرتاب میکند بازی
بیا و بر رخ همچون زرم تماشا کن
که آب دیده چو سیماب میکند بازی
ز نازکی تن چو قاقمش به رنج آید
اگرچه بر سر سنجاب میکند بازی
تنم که غرقهٔ دریای اشک خونین شد
چو ماهی است که در آب میکند بازی
درون خانهٔ دلبر نمیرود حیدر
چو حلقه بر در ازین باب میکند بازی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حس و حال عاشقانه و بازی کردن خیال دوست در خواب میپردازد. او در تصاویری زنده از زیباییها و نازکنایانی که دوستش به او بخشیده، سخن میگوید. با اشاره به زلف و چهره معشوق، حس محبت و زیبایی را توصیف میکند. شاعر همچنین از درد جدایی و اشکهایی که از دلش میریزد، سخن میگوید و نشان میدهد که ارتباط عمیق و بازیگوشانهی عشق او به زندگیاش رنگ و بویی خاص میبخشد. در نهایت، اشاره به حسرت برای دوری از معشوق و تلاش برای باقی ماندن در این فضا و یادآوریهای عاشقانه است.