شمارهٔ ۵۳ - سوگندنامه حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به آفتابِ جمالت، به نورِ صبحِ جلال
به آستینِ خیالت، به آستانِ وصال
بدان دو سنبلِ پرتاب و سروِ سوسنبوی
بدان دو نرگسِ پرخواب و غمزهٔ قتال
بدان رسن که به مکر و فریب و شیوه و غنج
هزار یوسفِ دل کردهای در آن چَهْ چال
به بوسهٔ تو که بر عاشقان شدهست حرام
به خون من که به دین تو گشته است حلال
به سرخیِّ رخ باده، به زردیِّ رخ من
به سبزیِّ خطِ سبزت، به دلسیاهیِّ خال
به آتشِ رخِ خوبت، به آبِ دیدهٔ من
به خاکِ کعبهٔ کویت، به بوی بادِ شمال
به آهِ سوزِ غریبان، به شامِ تنهایی
به محنتِ شبِ هجران، به ذوقِ روزِ وصال
بدان خدای که چون ابرو و رخِ تو، قمر
ز صُنعِ خویش کند گاه بدر و گاه هلال؛
که از فراقِ رُخَت نوش میکند حیدر
ز دستِ غصه قدحهای زهر مالامال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه معشوق اشاره میکند و از جلوههای گوناگون عشق و فراق میگوید. او به تجلیات جمال معشوق در بامداد و زیباییهای طبیعی مانند گلها و رنگها اشاره میکند. شاعر از احساسات عمیقش، درد جدایی و اشتیاق به وصال سخن میگوید و به فراق و آتش عشق اشاره میکند. در نهایت، او به تقدس معشوق و تاثیر عمیق عشق بر زندگیاش اشاره میکند و از این که عشقش باعث میشود تا آرامش و صداقت در وجودش جاری شود، صحبت میکند.