نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵ - و له ایضا حیدر شیرازی

حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به حرف من چو نهاد این زمان نگار انگشت

به اشک دیدهٔ خونین کنم نگار انگشت

بگفتم از لب شیرین مرا بده کامی

نهاد بر لب شیرین آبدار انگشت

محقق از خط ریحان یار رشک برد

در آن زمان که نویسد خط غبار انگشت

از آن زمان که تو از دست من به در رفتی

همی‌گزیم به دندان هزار بار انگشت

اگر چنان که تو با ما بدین نسق باشی

برآوریم ز دستت به زینهار انگشت

چو گویم اشهد ان لا اله الا الله

برآوریم به پیش تو آشکار انگشت

ز حیدر- ای صنم!- ار خرده‌ای پدید آمد

به حرف او منه- ای سرو گل عذار!- انگشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزلی که در این متن آمده، حاکی از احساسات عاشقانه و درد جدایی است. شاعر از عشق و زیبایی معشوق صحبت می‌کند و با ذکر اشک و حسرت، به اهمیت و تأثیر معشوق در زندگی‌اش اشاره می‌کند. او به انگشتان معشوق و نشانه‌هایی از عشق اشاره می‌کند و در عین حال ابراز می‌کند که جدایی از او باعث درد و رنجی عمیق در دلش شده است. در کل، این شعر به زیبایی و عمق احساسات عاشقانه قید شده است.