شمارهٔ ۶۰ - فی البدیهه حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نوروز و عید ماست که روی تو دیدهایم
وز شام غم به صبح سعادت رسیدهایم
ای نور دیده! چهرهٔ روشن به ما نمای
کز بهر دیدن تو سراپای دیدهایم
از آرزوی روی و لب جانفزای تو
صد باز پشت دست به دندان گزیدهایم
بگذر دمی به ناز که دیبای روی زرد
از احترام در قدمت گستریدهایم
از گنج وصل خویش ز بهر شفای دل
تریاک ده که زهر دمادم چشیدهایم
از بهر پای اسب تو در دامن بصر
دردانهها به خون جگر پروریدهایم
در زلف مشکبار تو چون حیدر ضعیف
پیوستهایم، وز همه عالم بریدهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و خوشی نوروز و عید اشاره میکند و ابراز شادی میکند که بعد از غمها به صبح سعادت رسیدهاند. او با احترام به محبوب خود میگوید که تنها برای دیدن او، چشمانش سراپا انتظار است. از عشق و آرزوهایش میگوید و به شدت دلتنگیها و رنجهای ناشی از دوری را بیان میکند. در نهایت، او عشق خود را همچون تحولی عمیق توصیف کرده و بیان میکند که چقدر برای وصال محبوبش در درد و رنج بوده و از تمام دنیا بریده است.