شمارهٔ ۶۲ - و له ایضا حیدر شیرازی
حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی! بیار باده و مطرب بساز ساز
تا برگ عیش را بود از نغمه تو ساز
گر کعبه کوی دوست بود می کنم طواف
ور قبله روی یار بود می برم نماز
تا همچو باز دیده فروختم ز غیر
جز بر رخ تو می نکنم هر دو دیده باز
یک دم کرشمه ای کن و صد بی نوا بسوز
روزی عنایتی کن و با عاشقی بساز
تا قامت و رخ تو بدیدم نمی کنم
هرگز تفرج گل خندان و سرو ناز
رامین شدی و کعبه ی خود ساز کوی ویس
محمود باش و قبله ی خود کن رخ ایاز
حیدر! حمایت سر زلفش چه میکنی
کوته زبان چگونه حکایت کند دراز؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از ساقی میخواهد که شراب بیاورد و با نوازندهای همراه شود تا حال و هوای خوشی ایجاد کند. او میگوید که اگر کعبه در کوی دوست باشد، او دور آن طواف میکند و اگر چهره معشوق قبله او باشد، نماز را در برابر او میخواند. شاعر تنها به دیدن چهره معشوق میپردازد و چشمش به چیز دیگری نمیافتد. او درخواست میکند که معشوق یک لحظه به او توجه کند و او را بسوزاند. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید تا زمانی که او را میبیند، هیچگاه به گلها و زیباییهای دیگر توجه نخواهد کرد. در نهایت، شاعر با اشاره به دو شخصیت معروف ادبی یعنی رامین و ویس و همچنین محمود و ایاز، به اهمیت عشق و زیبایی در زندگی اشاره میکند.