نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱ - و له ایضا حیدر شیرازی

حیدر شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از هر چه هست و بود، می خوشگوار به

وز می، به پیش من، لب شیرین یار به

باشد لطیف سیب سپاهان، ولی ازو

دیدم به چشم خویش زنخدان یار به

بر به به حسن اگر زنخ او زنخ زند

چون سیب گردد از زنخش شرمسار، به

گفتم دلم دوا کن، بر آتشش نهاد

هیهات! کی شود دل سوزان ز نار به؟

هرگه که وصف گوهر دندان او کنم

باشد حدیثم از گهر شاهوار به

چشم ملک ندید و نبیند به عمر خویش

در بوستان حسن از آن گل عذار به

حیدر! دمی مرو به تماشای نوبهار

زآن رو که روی دلبرت از نوبهار، به!‏

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و او را با چیزهای زیبای دیگر مقایسه می‌کند، مانند سیب سپاهان که لطیف است. شاعر می‌گوید اگر معشوق لبش را بخنداند، زیبایی او باعث شرمساری سیب می‌شود. همچنین، او احساس سوزش در دلش را بیان می‌کند و می‌خواهد که عشقش آرامش پیدا کند. شاعر همچنین به توصیف زیبایی دندان‌های معشوقش می‌پردازد و می‌گوید که هیچ کس چنین زیبایی را ندیده و در باغ عشق، گل‌های بی‌نظیری وجود دارد. در آخر، به محبوبش اشاره می‌کند و از اینکه زیبایی و دلربایی او شگفت‌انگیز است، می‌گوید.