شمارهٔ ۲۲۲ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بازم ای دوست چرا از نظر انداخته ای
با حسودان من دلشده پرداخته ای
چه شد آن ترک جفاکیش کمان ابرو باز
که دلم را سپر تیر بلا ساخته
با حسودان بداندیش چه ورزی یاری
قدر یاران نکوکیش چه نشناخته ای
شرط یاری و وفاداریت این بود مگر
که بقصد دل من تیغ جفا آخته ای
پرده در باز غم عشق ز من قلب روان
لیکن ای دوست چه حاصل که وفا باخته ای
من نگویم که گرفتار کمند تو کم اند
لیک مثل چو من خسته کم انداخته ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دوستش میپرسد که چرا او را فراموش کرده و با حسودان رابطه برقرار کرده است. او به یاد میآورد که چگونه محبوبش با ابروی کمانیاش دل او را نشانه گرفته و او را در منگنه قرار داده است. شاعر از وفاداری دوستش گلهمند است و به او یادآوری میکند که انتظار داشته وفادار بماند، نه اینکه به حسودان بپیوندد. در پایان، او به کمبود یاران وفادار اشاره میکند و حسرتی از فقدان عشق و وفا را ابراز میکند.