غزلیات، قصاید و قطعات — دیوان اشعار حسین خوارزمی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۷ — ز درد جور آن دلبر مکن ای دل شکایتها
- شمارهٔ ۵ — من حسین وقت و نااهلان یزید و شمر من
- شمارهٔ ۴ — گوهر درج جلالت ماه برج سلطنت
- شمارهٔ ۲ — آن ما حی جلالت و حامی دین حق
- شمارهٔ ۱ — ای دور مانده از حرم خاص کبریا
- شمارهٔ ۶ — دلا تا کی پزی سودا درون گنبد خضرا
- شمارهٔ ۳ — دامن همت برافشان ای دل از کبر و ریا
- شمارهٔ ۸ — ای صفات کبریایت برتر از ادراک ما
- شمارهٔ ۱۱ — چون تو جان منی ای جان چه کنم جان و جهان را
- شمارهٔ ۱۲ — دلا اگر نفسی میزنی به صدق و صفا
- شمارهٔ ۹ — شه من بدرد عشقت بنواز جان ما را
- شمارهٔ ۱۰ — گشت مسلم ز عشق ملک معانی مرا
- شمارهٔ ۱۳ — زندگانی بیرخ دلبر نمیباید مرا
- شمارهٔ ۱۶ — هر دم بناز میکشد آن نازنین مرا
- شمارهٔ ۱۴ — دوای درد دل خسته ام بکن یارا
- شمارهٔ ۱۵ — ای سوخته ز آتش عشقت جگر مرا
- شمارهٔ ۱۸ — ای آنکه جانم سوختی با داغ محنت بارها
- شمارهٔ ۱۹ — ای روی دلآرایت آتش زده در جانها
- شمارهٔ ۲۱ — زهره ام ساقی و مه جام مدام است امشب
- شمارهٔ ۲۰ — به صدر صفحهٔ دولت کجا رسد اصحاب
- شمارهٔ ۲۲ — تا بِکِی ناله و فریاد که آن یار کجاست
- شمارهٔ ۲۳ — خلق عالم بجمالت نگرانند ای دوست
- شمارهٔ ۱۷ — ای بر دل شکسته ز درد تو داغها
- شمارهٔ ۲۴ — الا ای کعبه دولت مرا خاک سر کویت
- شمارهٔ ۲۸ — وای که از حال من دلبرم آگاه نیست
- شمارهٔ ۲۹ — ایکه جز حسن رخت پیرایه آفاق نیست
- شمارهٔ ۳۰ — من دلی دارم که در وی جز خیال یار نیست
- شمارهٔ ۳۱ — هر که شد بنده عشق تو ز خلق آزاد است
- شمارهٔ ۳۲ — منم و شورش و غوغا ز غمت تا بقیامت
- شمارهٔ ۲۵ — خسته هجر گشته ام با تو وصالم آرزوست
- شمارهٔ ۲۶ — عشق است آتشی که بیکدم جهان بسوخت
- شمارهٔ ۲۷ — تا عشق توام بدرقه راه حجاز است
- شمارهٔ ۳۷ — کدام جان گرامی که مبتلای تو نیست
- شمارهٔ ۳۵ — چهره ات شمع شب افروزی خوش است
- شمارهٔ ۳۸ — ای لعل دلپذیر تو سرمایه حیات
- شمارهٔ ۳۶ — عید در موسم نوروز بسی روح افزاست
- شمارهٔ ۳۹ — نور جمال روی تو در آفتاب نیست
- شمارهٔ ۴۰ — ما را نماند میل شکر با دهان دوست
- شمارهٔ ۳۴ — تا چند ز دیدار تو مهجور توان زیست
- شمارهٔ ۳۳ — جانم بلب رسید چو جانان من برفت
- شمارهٔ ۴۶ — رفتی و یاد تو ز دل ریش من نرفت
- شمارهٔ ۴۴ — ترک من بار دیگر راه جفا پیش گرفت
- شمارهٔ ۴۷ — این چه داغی است که از هجر تو بر جان من است
- شمارهٔ ۴۸ — به یک لطیفه که دوشینه ذوالجلال انگیخت
- شمارهٔ ۴۲ — دوش از حضور تو دل ما خوش سرور داشت
- شمارهٔ ۴۱ — روئی است روی دوست که هیچش نظیر نیست
- شمارهٔ ۴۳ — درد عشقت دامن جانم گرفت
- شمارهٔ ۴۵ — ای باد صبحدم گذری کن بکوی دوست
- شمارهٔ ۵۱ — جان من بی رخ تو جانم سوخت
- شمارهٔ ۵۵ — رنجورم و شفای دلم جز حبیب نیست
- شمارهٔ ۵۴ — عید شد قافله را عزم حرم ساختنی ست
- شمارهٔ ۵۶ — دوست از حال دل آشفتگان آگاه نیست
- شمارهٔ ۴۹ — گر در هلاک من بود الحق رضای دوست
- شمارهٔ ۵۰ — کنون که کشور خوبی بنام تست ای دوست
- شمارهٔ ۵۳ — بیا که جان من از داغ انتظار بسوخت
- شمارهٔ ۵۲ — مرا چو کعبه دولت حریم خانه اوست
- شمارهٔ ۵۸ — ای راحت جان از نفس روح فزایت
- شمارهٔ ۵۹ — کدام دل که گرفتار و مبتلای تو نیست
- شمارهٔ ۶۱ — مرا جز تو به عالم هیچکس نیست
- شمارهٔ ۶۰ — بقای عمر در این خاکدان فانی نیست
- شمارهٔ ۶۳ — بر روی دل افروزت هر کو نظر اندازد
- شمارهٔ ۶۴ — چو اهل دل بطواف تو عزم ره سازند
- شمارهٔ ۵۷ — اگر برد سوی دارالقرار ما را دوست
- شمارهٔ ۶۲ — دست همت بر جهان خواهم فشاند
- شمارهٔ ۶۸ — جان فدای آنکه ما را بیمحابا میکشد
- شمارهٔ ۷۰ — عاشقان جان و دل خویش بدلدار دهید
- شمارهٔ ۶۵ — چو عاشقان حرم کعبه لقا جویند
- شمارهٔ ۷۲ — اهل دل با درد عشق او ز درمان فارغند
- شمارهٔ ۷۱ — بی نشان گردم اگر از تو نشانی نرسد
- شمارهٔ ۶۹ — دوستان جان مرا جانب جانان آرید
- شمارهٔ ۶۷ — دوش چشم جانم از دیدار شه پرنور بود
- شمارهٔ ۶۶ — بخت چون بنمود راهم جانب دلدار خود
- شمارهٔ ۷۴ — گر پریچهره مه پیکر من باز آید
- شمارهٔ ۷۳ — از من خبر به جانب جانان که میبرد
- شمارهٔ ۷۵ — مرا ز مدرسه عشقت بخانقاه کشید
- شمارهٔ ۷۷ — نگار من چو بلعل شکر نثار آید
- شمارهٔ ۷۸ — دلم هوای چنان سرو نازنین دارد
- شمارهٔ ۷۶ — گر ترا عشوه چنان شیوه چنین خواهد بود
- شمارهٔ ۷۹ — صبا رسید در او بوی یار نیست چه سود
- شمارهٔ ۸۰ — عشاق وفاپیشه اگر محرم مائید
- شمارهٔ ۸۴ — مه گلچهره من چون ز سفر بازآید
- شمارهٔ ۸۶ — نگار سرو قد گلعذار من آمد
- شمارهٔ ۸۷ — کسی که شیفته روی آن صنم باشد
- شمارهٔ ۸۵ — نفخه سنبل گلچهره من میآید
- شمارهٔ ۸۲ — دوست چون خواهد که عاشق هر نفس زاری کند
- شمارهٔ ۸۱ — بهار و عید میآید که عالم را بیاراید
- شمارهٔ ۸۳ — عجب که درد مرا هیچکس دوا سازد
- شمارهٔ ۸۸ — علاج عاشق مسکین حبیب میداند
- شمارهٔ ۹۰ — سلطان نگر که پرسش درویش میکند
- شمارهٔ ۹۵ — خرم دل آن کس که تمنای تو دارد
- شمارهٔ ۸۹ — یک لحظه مرا بی رخت آرام نباشد
- شمارهٔ ۹۱ — دردا که دوست هیچ رعایت نمیکند
- شمارهٔ ۹۲ — دلبر برفت و درد دلم را دوا نکرد
- شمارهٔ ۹۳ — نظر کنید که آن شهسوار میگذرد
- شمارهٔ ۹۴ — اگر طریقه تو جمله ناز خواهد بود
- شمارهٔ ۹۶ — چون شب و روز مرا از تو عنایت باشد
- شمارهٔ ۹۸ — سلام من سوی آن شاه سرفراز برید
- شمارهٔ ۱۰۲ — عاشقان چون با خیال یار خود پرداختند
- شمارهٔ ۹۷ — دوش از جمال دوست شبم روز گشته بود
- شمارهٔ ۱۰۳ — سحرگه باد نوروزی چو از گلزار میآید
- شمارهٔ ۱۰۴ — بر آستان خرابات عشق مستانند
- شمارهٔ ۹۹ — دل همیشه تکیه بر فضل الهی میکند
- شمارهٔ ۱۰۰ — رندان که مقیمان خرابات الستند
- شمارهٔ ۱۰۱ — هر که را سلطان ما بیچارگی روزی کند
- شمارهٔ ۱۰۵ — صباح عید ز بهر صبوح برخیزند
- شمارهٔ ۱۰۷ — عید است و حریفان ز می عشق خرابند
- شمارهٔ ۱۰۸ — دلا بنال که یاران نازنین رفتند
- شمارهٔ ۱۱۱ — ترا ز حال من زار مبتلا چه خبر
- شمارهٔ ۱۱۰ — زهی بوعده وصل تو جان ما مسرور
- شمارهٔ ۱۰۹ — امیر قافله کوس رحیل زد ای یار
- شمارهٔ ۱۱۲ — چشم عاشق کش او کشت مرا بار دگر
- شمارهٔ ۱۰۶ — ز شست عشق چو تیر بلا روان کردند
- شمارهٔ ۱۱۸ — به چشم او نظر میکن دلا در ماه رخسارش
- شمارهٔ ۱۱۹ — خوشا جانی که بستاند بدست خویش جانانش
- شمارهٔ ۱۲۰ — این منم ره یافته در مجلس سلطان خویش
- شمارهٔ ۱۱۴ — سینه خلوتخانه یار است خالی کن ز غیر
- شمارهٔ ۱۱۶ — بیار ساقی گلرخ شراب ناب امروز
- شمارهٔ ۱۱۵ — اگر طریقه آن دلرباست عشوه و ناز
- شمارهٔ ۱۱۷ — بگذار تا بمیرم بر خاک آستانش
- شمارهٔ ۱۱۳ — ای خسرو خوبان لبت از شهد شیرین کاره تر
- شمارهٔ ۱۲۸ — دوست در خانه و ما را خبری نیست دریغ
- شمارهٔ ۱۲۲ — دلی که عشق حقیقی کند سرافرازش
- شمارهٔ ۱۲۳ — دیوانه گشتم بی آن پریوش
- شمارهٔ ۱۲۱ — اگر تو محرم عشقی مگوی اسرارش
- شمارهٔ ۱۲۶ — سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
- شمارهٔ ۱۲۴ — ای ستمگر که نداری خبر از بیدل خویش
- شمارهٔ ۱۲۵ — در کشتنم ار بود رضایش
- شمارهٔ ۱۲۷ — شوریده کرد حالم لعل شکر نثارش
- شمارهٔ ۱۳۰ — ای ناوک بلای ترا سینه ها هدف
- شمارهٔ ۱۳۱ — تافت بر جان و دلم انوار عشق
- شمارهٔ ۱۲۹ — عید است و موسم گل و هنگام طرف باغ
- شمارهٔ ۱۳۲ — میبرد قد تو از سرو خرامان رونق
- شمارهٔ ۱۳۵ — ز حد گذشت فراق تو ای فرشته خصال
- شمارهٔ ۱۳۳ — عزیزان وفاپیشه مبارکباد این منزل
- شمارهٔ ۱۳۶ — ای که با سوز غم عشق تو می سازد دل
- شمارهٔ ۱۳۴ — ای غمزه ات کشیده خدنگی بکین دل
- شمارهٔ ۱۳۷ — چون تیره گشت روزم بی آن چراغ محفل
- شمارهٔ ۱۳۹ — تا من خیال عارض تو نقش بستهام
- شمارهٔ ۱۴۰ — ما که در بادیه عشق تو سرگردانیم
- شمارهٔ ۱۴۲ — دل بیچارهام گم شد به کوی یار میجویم
- شمارهٔ ۱۴۳ — منم که با تو زمانی وصال میبینم
- شمارهٔ ۱۴۱ — من آن آشفته مستم که آنساعت که برخیزم
- شمارهٔ ۱۴۴ — بوئی ز گلستان تو ما چون بشنیدیم
- شمارهٔ ۱۳۸ — گر من سر از نشیمن دنیا برآورم
- شمارهٔ ۱۴۵ — قفل در ما بستی و پندار تو دیدیم
- شمارهٔ ۱۴۷ — رضا دادم بعشق او اگر غارت کند جانم
- شمارهٔ ۱۵۰ — دو دیده بر سر راه امید میدارم
- شمارهٔ ۱۴۶ — ای گشته مست عشقت روز الست جانم
- شمارهٔ ۱۵۱ — چو قدر دلبر و آداب عشق ما دانیم
- شمارهٔ ۱۴۸ — وقت آنست که ما جانب میخانه شویم
- شمارهٔ ۱۴۹ — من آشفته و شیدا چو تمنای تو دارم
- شمارهٔ ۱۵۲ — من کیستم که طالب دیدار او شوم
- شمارهٔ ۱۵۴ — ای شهریار حسن ترا تا شناختیم
- شمارهٔ ۱۵۶ — در راه شهرستان جان از عشق شه رهبر کنم
- شمارهٔ ۱۵۵ — تو پادشاه و من از بندگان درگاهم
- شمارهٔ ۱۵۷ — ساقی بزم خاص شه آمد که خماری کنم
- شمارهٔ ۱۶۰ — ما سر بر آستان در یار مینهیم
- شمارهٔ ۱۵۹ — ز روی لطف اگر ای مه شبی آیی به مهمانم
- شمارهٔ ۱۵۸ — گرد زمین و آسمان من سالها گردیدهام
- شمارهٔ ۱۵۳ — روزی که من بداغ غمت از جهان روم
- شمارهٔ ۱۶۵ — در نامه حدیث دل درویش نویسم
- شمارهٔ ۱۶۲ — وقتی نظر بطلعت منظور داشتم
- شمارهٔ ۱۶۱ — ای از فروغ روی تو روشن سرای چشم
- شمارهٔ ۱۶۳ — بی تو چون طره تو حال مشوش دارم
- شمارهٔ ۱۶۶ — تا به سودای تو از راه دراز آمدهایم
- شمارهٔ ۱۶۸ — من که بر جان و دل از درد تو داغی دارم
- شمارهٔ ۱۶۷ — ما ای صنم هوای تو از سر گرفتهایم
- شمارهٔ ۱۶۴ — گرچه از دست غمت حال پریشان دارم
- شمارهٔ ۱۷۵ — سرگشته در این بادیه تا چند بپوئیم
- شمارهٔ ۱۷۰ — ما بار تن ز کوی وصال تو می بریم
- شمارهٔ ۱۷۶ — بیا بیا که من اندر جهان ترا دارم
- شمارهٔ ۱۷۱ — نبودم یکنفس طاقت که چشم از یار بربندم
- شمارهٔ ۱۷۲ — یاری که ز جان دوسترش داشته بودم
- شمارهٔ ۱۷۴ — گر برود هزار جان با غم عشق او خوشم
- شمارهٔ ۱۷۳ — ما جگرسوختگان با غم دلدار خوشیم
- شمارهٔ ۱۶۹ — شکیبم از رخ جانان نمی شود چکنم
- شمارهٔ ۱۷۸ — با درد غم عشق تو درمان نشناسم
- شمارهٔ ۱۸۱ — گذشت عمر و خلاص از محن نمییابم
- شمارهٔ ۱۸۳ — چمن شکفته و گلها ببار می بینم
- شمارهٔ ۱۸۴ — مراد خاطر خود در جهان نمی یابم
- شمارهٔ ۱۸۲ — دو چشم کز هوس روی دوست تر داریم
- شمارهٔ ۱۷۹ — تا خاک صفت معتکف آن سر کویم
- شمارهٔ ۱۷۷ — شبی اگر بکشد درد آرزوی توام
- شمارهٔ ۱۸۰ — در ره عشق تو با درد و الم ساخته ایم
- شمارهٔ ۱۸۹ — از باده دوشینت بس بیخبریم ای جان
- شمارهٔ ۱۹۰ — با کس حدیث عشق تو گفتن نمی توان
- شمارهٔ ۱۸۷ — ماه من چون آگهی از ناله شبهای من
- شمارهٔ ۱۸۸ — ای سر کویت بلای روضه رضوان من
- شمارهٔ ۱۹۱ — نتوان لعل فرح بخش ترا جان گفتن
- شمارهٔ ۱۹۲ — بازم به نازی شاد کن ای نازنین دلدار من
- شمارهٔ ۱۸۵ — الا ای طایر سدره نشیمن
- شمارهٔ ۱۸۶ — ای دل از وحشت سرای دار گیتی کن کران
- شمارهٔ ۱۹۴ — دور از رخ تو زیستن ای جان نمیتوان
- شمارهٔ ۱۹۸ — باختیار نگشتم ز کوی دوست برون
- شمارهٔ ۱۹۹ — ای غم سودای تو خلوت نشین جان من
- شمارهٔ ۲۰۰ — یارب مه تابان من یا نور ربانی است این
- شمارهٔ ۱۹۳ — اگر چه شد دل ریشم ز دست هجر تو خون
- شمارهٔ ۱۹۶ — ای فاش کرده عشق تو راز نهان من
- شمارهٔ ۱۹۷ — بدین کرشمه بهر جانبی نگاه مکن
- شمارهٔ ۱۹۵ — ای رخت آرام جان عاشقان
- شمارهٔ ۲۰۲ — ای در همه عالم پنهان تو و پیدا تو
- شمارهٔ ۲۰۳ — جان خود قربان به تیغ جانستانش میکنم
- شمارهٔ ۲۰۴ — باز آتشی در جان من زد عشق شورانگیز تو
- شمارهٔ ۲۰۷ — پای خیال سست شد در طلب وصال تو
- شمارهٔ ۲۰۵ — بیا در بزم عشق ای دل حریف درد جانان شو
- شمارهٔ ۲۰۶ — بر جگر آبم نماند از آتش سودای او
- شمارهٔ ۲۰۱ — روزی اگر گذار تو افتد بخاک من
- شمارهٔ ۲۰۸ — ای دل و جان عاشقان شیفته لقای تو
- شمارهٔ ۲۱۳ — دست بختم کوته است از دامن وصلت که هست
- شمارهٔ ۲۱۶ — ای گنج سودای ترا کنج دلم ویرانه
- شمارهٔ ۲۱۵ — ساقی بیار جامی زان باده شبانه
- شمارهٔ ۲۱۲ — ای ز ما و من شده فانی بهنگام شهود
- شمارهٔ ۲۱۱ — ای وجودت مظهر اسمای حسنی آمده
- شمارهٔ ۲۱۴ — دیده متاع قلب مرا صد هزار عیب
- شمارهٔ ۲۱۰ — گفته ای الیوم اکملت لکم دین الهدی
- شمارهٔ ۲۰۹ — ای که در ظاهر مظاهر آشکارا کرده ای
- شمارهٔ ۲۲۲ — بازم ای دوست چرا از نظر انداخته ای
- شمارهٔ ۲۲۰ — گر ماه من بتابد از بام تا بخانه
- شمارهٔ ۲۱۹ — ای همچو جان سوی بدن ناگه بر ما آمده
- شمارهٔ ۲۲۱ — باز این چه فتنه است که آغاز کرده ای
- شمارهٔ ۲۱۷ — دوش خوردم از شراب عشق او پیمانهای
- شمارهٔ ۲۱۸ — ای آنکه در دیار دلم خانه کرده ای
- شمارهٔ ۲۲۳ — ما را چو عهد خویش فراموش کردهای
- شمارهٔ ۲۲۴ — ای ز دردت عاشقان خسته درمان یافته
- شمارهٔ ۲۳۱ — گر عشق ازل بدرقه راه نبودی
- شمارهٔ ۲۳۰ — ای که در اقلیم دلها حاکم و سلطان توئی
- شمارهٔ ۲۳۲ — فرخنده زمانی که تو دیدار نمائی
- شمارهٔ ۲۲۹ — از دست شر نفس از آن روی ایمنی
- شمارهٔ ۲۲۸ — ای دل چه پای بسته بند علایقی
- شمارهٔ ۲۲۷ — گر تو روی دل خود آینه سیما بینی
- شمارهٔ ۲۲۵ — دلا از جان روان بگذر اگر جویای جانانی
- شمارهٔ ۲۲۶ — دلا تا کی ز نادانی همه نقش جهان بینی
- شمارهٔ ۲۳۵ — بار دیگر فتنه ای در انس و جان انداختی
- شمارهٔ ۲۳۶ — ای عشق منم از تو سرگشته و سودایی
- شمارهٔ ۲۴۰ — دوش مرا رخ نمود دلبر روحانئی
- شمارهٔ ۲۳۴ — بشارت باد ای عاشق که یار آمد بمهمانی
- شمارهٔ ۲۳۷ — چه حذر کنم ز مردن که توام بقای جانی
- شمارهٔ ۲۳۸ — رخ خویش اگر نمائی دل عالمی ربائی
- شمارهٔ ۲۳۳ — اگر تو عاشق حسنی چرا وابسته جانی
- شمارهٔ ۲۳۹ — بیا ایکه جانرا مداوا توئی
- شمارهٔ ۲۴۵ — ایکاش در هوای تو من خاک گشتمی
- شمارهٔ ۲۴۳ — ای کاشکی غم تو نصیب دلم شدی
- شمارهٔ ۲۴۷ — تو که شاه ملک حسنی و سریر و جاه داری
- شمارهٔ ۲۴۶ — اگر شبی ز جمالت نقاب بگشائی
- شمارهٔ ۲۴۸ — شبی از روی دلداری اگر دیدار بنمایی
- شمارهٔ ۲۴۴ — هر جا که هست چون تو گلی سرو قامتی
- شمارهٔ ۲۴۲ — جانم بسوخت از غم و بی غم نمیکنی
- شمارهٔ ۲۴۱ — روانی نقد جان درباز اگر سودای ما داری
- شمارهٔ ۲۵۳ — بیا بیا و مترسان مرا ز جانبازی
- شمارهٔ ۲۵۴ — روزم چو شب تیره شد از درد جدائی
- شمارهٔ ۲۴۹ — نظر بحال دل خسته ام نمی فکنی
- شمارهٔ ۲۵۱ — ای سروناز رونق بستان ما توئی
- شمارهٔ ۲۵۶ — گفتم دلا ببین که جفای که میکشی
- شمارهٔ ۲۵۵ — مرا تا کی ز هجرانت بسوزد جان به تنهایی
- شمارهٔ ۲۵۰ — من آن کسم که ندارم به جز گنه کاری
- شمارهٔ ۲۵۲ — بسته ام دل بغم عشق پری رخساری
- شمارهٔ ۲۶۲ — دلا چون در خم چوگان عشق دوست چون گوئی
- شمارهٔ ۲۶۳ — ای دوست سعی کن که بدست آوری دلی
- شمارهٔ ۲۵۷ — قد رعنا رخ زیبا لب شیرین داری
- شمارهٔ ۲۵۸ — حیف آیدم که چون تو نگار پریوشی
- شمارهٔ ۲۵۹ — ای در اقلیم معانی زده کوس شاهی
- شمارهٔ ۲۶۴ — اگر بگوشه چشمی بسوی ما نگری
- شمارهٔ ۲۶۱ — تا ز حسن خویش عکسی در جهان انداختی
- شمارهٔ ۲۶۰ — آه که از ره کرم یار نکرد یارئی
- شمارهٔ ۲۷۲ — ای دل چه شد که خشک و تر غم بسوختی
- شمارهٔ ۲۶۷ — خجسته عید من آندم که چهره بگشائی
- شمارهٔ ۲۶۹ — هر دم ز پس پرده دل و دین بربائی
- شمارهٔ ۲۶۸ — خرم از درد توام زانرو که درمانم توئی
- شمارهٔ ۲۷۰ — ای سرو ناز رونق بستان عالمی
- شمارهٔ ۲۶۶ — راه اگر سوی خرابات مغان دریابی
- شمارهٔ ۲۷۱ — گلی نازک ز گلزار معانی
- شمارهٔ ۲۶۵ — جان و جهان فدایت ای آنکه به ز جانی