شمارهٔ ۵۹ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کدام دل که گرفتار و مبتلای تو نیست
کدام سر که سراسیمه هوای تو نیست
کدام طایر قدسی نشد گرفتارت
کدام جان گرامی که آن فدای تو نیست
کدام سینه نشد آستان درد و غمت
کدام دل هدف ناوک بلای تو نیست
مرا ز گوش چو سود ار حدیث تو نبود
مرا ز دیده چه حاصل اگر لقای تو نیست
بیا بمنظره چشم روشنم بنشین
که خانه دل تاریک بنده جای تو نیست
ترا چو دید دلم شد ز خویش بیگانه
بخویش بسته بود هر که آشنای تو نیست
گریختن ز جفا شرط عاشقی نبود
جفای تو بر عاشق کم از وفای تو نیست
بکس مراد میندیش کام خویش برآر
که کام این دل شوریده جز رضای تو نیست
دهان خویش به مشک و گلاب شست حسین
هنوز گفته او لایق ثنای تو نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عمق عشق و ارادت شاعر به معشوق اشاره دارد. شاعر از دلهای گرفتار و مبتلا به عشق میگوید و بیان میکند که همهی موجودات، از پرندگان مقدس تا جانهای گرامی، درگیر عشق معشوق هستند. او به عدم توانایی خود در جدایی از معشوق اشاره کرده و در ادامه داد میزند که اگر دیدار معشوق نباشد، زندگی بیفایده است. شاعر همچنین از عشق و وفاداری صحبت میکند و بیان میکند که فراق از معشوق برای عاشق غیر ممکن است. در نهایت، او تأکید میکند که هیچ چیز برای او مهمتر از رضایت معشوق نیست.