بخش ۲۲ - حکایت در دریا شدن مرد صادق امیر حسینی هروی
امیر حسینی هروی / کنز الرموز / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عاشقی در موج دریایی فتاد
عاقلی از ساحلش آواز داد
گفتش ای مسکین برون آرم تو را؟
یا چنین سرگشته بگذارم تو را؟
پاسخش این داد کای روشنروان
گر ز من پرسی نه این دانم نه آن
بر مراد خود نخواهم یک نفس
زانکه مقصودم مراد اوست بس
چون ز حق کردی رضای خود طلب
حکم او را هم رضا ده روز و شب
گر رضای خویش میخواهی خطاست
چون تو راضی گشتی او را هم رضاست
زهر ناکامی همیخور بیگِله
هر گدایی را کجا این حوصله!
در طریقت منزل اعلاست این
منتهای جاهدوافیناست این
چون نسیم این چمن پیدا شود
بلبل جان در قفس گویا شود
سالک از اول نه بشناسد مقام
انس او با طاعت و ذکر مدام
آنکه صاحب حال باشد نام او
با صفات حق بود آرام او
وانکه او را اُنس با نام خداست
بحر تمکین است و غواص فناست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جستجوی حقیقت است. شاعر از عشقی که در دل دارد سخن میگوید و پاسخ عاقلی را نقل میکند که او را از سرگشتگی نجات دهد. عاشق درصدد رسیدن به رضایت محبوب است و میداند که خواستههای انسانیاش را نادیده بگیرد، زیرا در رضایت محبوبش جاودانگی و کمال را میبیند. او به این نکته اشاره دارد که در زندگی عرفانی، راضی بودن از حکم خداوند مهمتر از راضی بودن از خواستههای خود است. در نهایت، به این نکته اشاره میکند که حقیقت و مقام بالای الهی تنها با عشق و بندگی به دست میآید و راهی به سوی آن وجود دارد که نیاز به پذیرش و اطاعت دارد.