بخش ۳ - در بیان معرفت و نصیحت گوید امیر حسینی هروی
امیر حسینی هروی / کنز الرموز / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
هان حسینی این همه سودا چراست
بر سر بازارت این غوغا چراست
بشکن این گوهر که مقدارش نماند
در دو عالم یک خریدارش نماند
مرغ زیرک باش بشکن دام را
خاک ره بر سر فکن ایام را
آتش انگیز است هر بادی که هست
بر گذر زین محنت آبادی که هست
جای غولست این سرای پر نهیب
مردمی خواهی از این مردم مکیب
این سگ نفست چو روبه پرفنست
خواب خرگوشت دهد این روشنست
چون تک آهو نداری در نبرد
ای دهان بسته در این صحرا مگرد
بیشه پر شیر است از آن پرهیز کن
چون پلنگان سوی صحراخیز کن
ای غریب خسته درتابی هنوز
کاروان بگذشت و در خوابی هنوز
آدمی خوار است چرخ خیره گرد
تا نگردی غافل ای داننده مرد
با که کرد این چرخ سرگردان وفا
این طمع خامست و این دانش خطا
یک قدح بی رنج مخموری کراست
هر گلی را زخم خاری در قفاست
این نمایشها بروی روزگار
میتوان دیدن بچشم اعتبار
با چنین گردنده حالاتی که هست
دیده بردوز از خیالاتی که هست
بی تصرف باش در راه یقین
هرکه بد باشد تو او را نیک بین
درد اگر قسم تو آید نوش کن
صافش انگار این سخن در گوش کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاوی اندیشههات و احساساتی عمیق است. شاعر به توصیف زوال و بیمعنایی زندگی و دنیا میپردازد و به انسانها هشدار میدهد که از دنیا و وسوسههای آن غافل نشوند. او به تجلی حقیقت و درک واقعیتها دعوت میکند و میگوید که زندگی پر از درد و رنج است و تنها با آگاهی و تلاش میتوان از آن عبور کرد. همچنین، شاعر تاکید میکند که نباید به ظواهر دنیا دل بست و باید با دیدی روشن به حقایق و چالشهای زندگی نگریست. در نهایت، او به مردم یادآوری میکند که حقیقت را درک کنند و به دنبال آگاهی و معرفت باشند.