نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷ - در بیان اینکه چون خودی از عشق و محبت محکم میگردد ، قوای ظاهره و مخفیه نظام عالم را مسخر می سازد اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / اسرار خودی / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

از محبت چون خودی محکم شود

قوتش فرمانده عالم شود

پیر گردون کز کواکب نقش بست

غنچه ها از شاخسار او شکست

پنجه ی او پنجه ی حق می شود

ماه از انگشت او شق می شود

در خصومات جهان گردد حکم

تابع فرمان او دارا و جم

با تو می گویم حدیث بوعلی

در سواد هند نام او جلی

آن نوا پیرای گلزار کهن

گفت با ما از گل رعنا سخن

خطه ی این جنت آتش نژاد

از هوای دامنش مینو سواد

کوچک ابدالش سوی بازار رفت

از شراب بوعلی سرشار رفت

عامل آن شهر می آمد سوار

همرکاب او غلام و چوبدار

پیشرو زد بانگ ای ناهوشمند

بر جلو داران عامل ره مبند

رفت آن درویش سر افکنده پیش

غوطه زن اندر یم افکار خویش

چوبدار از جام استکبار مست

بر سر درویش چوب خود شکست

از ره عامل فقیر آزرده رفت

دلگران و ناخوش و افسرده رفت

در حضور بوعلی فریاد کرد

اشک از زندان چشم آزاد کرد

صورت برقی که بر کهسار ریخت

شیخ سیل آتش از گفتار ریخت

از رگ جاں آتش دیگر گشود

با دبیر خویش ارشادی نمود

خامه را بر گیر و فرمانی نویس

از فقیری سوی سلطانی نویس

بنده ام را عاملت بر سر زده است

بر متاع جان خود اخگر زده است

باز گیر این عامل بد گوهری

ورنه بخشم ملک تو با دیگری

نامه ی آن بنده ی حق دستگاه

لرزه ها انداخت در اندام شاه

پیکرش سرمایه ی آلام گشت

زرد مثل آفتاب شام گشت

بهر عامل حلقه ی زنجیر جست

از قلندر عفو این تقصیر جست

خسرو شیرین زبان ، رنگین بیان

نغمه هایش از ضمیر «کن فکان»

فطرتش روشن مثال ماهتاب

گشت از بهر سفارت انتخاب

چنگ را پیش قلندر چون نواخت

از نوائی شیشه ی جانش گداخت

شوکتی کو پخته چون کهسار بود

قیمت یک نغمه ی گفتار بود

نیشتر بر قلب درویشان مزن

خویش را در آتش سوزان مزن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به محبت و تأثیرات آن بر دنیای اطراف اشاره دارد. وقتی محبت در دل جا بگیرد، قدرت ایجاد می‌کند و می‌تواند بر جهان حاکم شود. شاعر مثال‌هایی از شخصیت‌های بزرگ، از جمله بوعلی سینا را می‌آورد و به خاطر او از محبت و علم سخن می‌گوید. داستانی درباره درویشی روایت می‌شود که به خاطر ظلم و ستم عامل شهر آزرده خاطر می‌شود و در نهایت به بوعلی سینا شکایت می‌کند. بوعلی پس از شنیدن شکایت، واکنش نشان می‌دهد و کاغذی می‌نویسد تا ظلم این عامل پایان یابد. در نهایت، این نامه تأثیر زیادی بر دل شاه می‌گذارد و او را به فکر وادار می‌کند. شاعر در این قطعه به زیبایی و ارزش محبت و علم اشاره می‌کند و می‌گوید که نباید در حق دیگران ظلم کنیم. او همچنین به اهمیت نغمه‌ها و دل‌سوزی برای درویشان تأکید می‌کند.