بخش ۱۲ - نوای سروش اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / جاویدنامه / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ترسم که تو میرانی زورق به سراب اندر
زادی به حجاب اندر میری به حجاب اندر
چون سرمه رازی را از دیده فروشستم
تقدیر امم دیدم پنهان بکتاب اندر
بر کشت و خیابان پیچ بر کوه و بیابان پیچ
برقی که بخود پیچد میرد به سحاب اندر
با مغربیان بودم پر جستم و کم دیدم
مردی که مقاماتش ناید بحساب اندر
بی درد جهانگیری آن قرب میسر نیست
گلشن بگریبان کش ای بو بگلاب اندر
ای زاهد ظاهر بین گیرم که خودی فانی است
لیکن تو نمی بینی طوفان به حباب اندر
این صوت دلاویزی از زخمهٔ مطرب نیست
مهجور جنان حوری نالد به رباب اندر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس ترس و اضطراب خود دربارهی زندگی و تقدیر سخن میگوید. او نگران است که ممکن است در مسیری نادرست قرار بگیرد و به ضلالت برود. اشاره به سرمه و رازهای پنهان، نشاندهندهی آگاهی از مسائلی است که در زندگی وجود دارند. شاعر به توصیف طبیعت و زیباییهای آن پرداخته و بر جدایی از حقایق عمیقتری که ممکن است در زندگی وجود داشته باشد، تأکید میکند. او همچنین به زاهدانی که تنها ظواهر را میبینند، انتقاد میکند و یادآور میشود که حقیقت درون واقعیتهای عمیقتری نهفته است. کل شعر به نوعی جستجو برای درک عمیقتر از زندگی و ذات واقعی انسان است.