بخش ۱۴ - طاسین گوتم اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / جاویدنامه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
«توبه آوردن زن رقاصهٔ عشوه فروش»
گوتم
می دیرینه و معشوق جوان چیزی نیست
پیش صاحب نظران حور جنان چیزی نیست
هر چه از محکم و پاینده شناسی گذرد
کوه و صحرا و بر و بحر و کران چیزی نیست
دانش مغربیان فلسفه مشرقیان
همه بتخانه و در طوف بتان چیزی نیست
از خود اندیش و ازین بادیه ترسان مگذر
که تو هستی و وجود دو جهان چیزی نیست
در طریقی که به نوک مژه کاویدم من
منزل و قافله و ریگ روان چیزی نیست
بگذر از غیب که این وهم و گمان چیزی نیست
در جهان بودن و رستن ز جهان چیزی هست
آن بهشتی که خدائی بتو بخشد همه هیچ
تا جزای عمل تست جنان چیزی هست
راحت جان طلبی راحت جان چیزی نیست
در غم همنفسان اشک روان چیزی هست
چشم مخمور و نگاه غلط انداز و سرود
همه خوبست ولی خوشتر از آن چیزی هست
حسن رخسار دمی هست و دمی دیگر نیست
حسن کردار و خیالات خوشان چیزی هست
رقاصه
فرصت کشمکش مده این دل بیقرار را
یک دو شکن زیاده کن گیسوی تابدار را
از تو درون سینه ام برق تجلئی که من
با مه و مهر داده ام تلخی انتظار را
ذوق حضور در جهان رسم صنم گری نهاد
عشق فریب می دهد جان امیدوار را
تا به فراغ خاطری نغمهٔ تازه ئی زنم
باز به مرغزار ده طایر مرغزار را
طبع بلند دادهای بند ز پای من گشای
تا به پلاس تو دهم خلعت شهریار را
تیشه اگر به سنگ زد این چه مقام گفتوگوست
عشق به دوش میکشد این همه کوهسار را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر «توبه آوردن زن رقاصه عشوه فروش» به تبادل دیدگاهها و احساسات درباره عشق، دنیا و معنای زندگی میپردازد. گوینده در این شعر به نقد دنیا و چیزهای فانی میپردازد و بیان میکند که ظواهر و لذتها در نهایت بیارزش هستند. او به مسائلی چون احساسات عمیق، وجود الهی و حقیقت زندگی اشاره میکند و بیان میکند که زیبایی واقعی در کردار و عمل نیک نهفته است، نه در زیباییهای ظاهری. رقاصه نیز با بیان احساساتش، به کشمکشهای درونی و محبتهای غیرواقعی اشاره میکند و از عشقی که فریبنده است و دلهره انتظار را به همراه دارد صحبت میکند. او به تأثیر عشق بر وجود انسان و زیباییهای درونی اشاره میکند و میگوید که عشق بار سنگینی را به دوش میکشد. در نهایت، این شعر هم به زیباییهای ماندگار و مفهوم واقعی عشق تمرکز دارد.