بخش ۱۶۵ - گل نخستین اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هنوز همنفسی در چمن نمیبینم
بهار میرسد و من گل نخستینم
به آب جو نگرم خویش را نظاره کنم
به این بهانه مگر روی دیگری بینم
به خامهای که خط زندگی رقم زده است
نوشتهاند پیامی به برگ رنگینم
دلم به دوش و نگاهم به عبرت امروز
شهید جلوهٔ فردا و تازه آئینم
ز تیره خاک دمیدم قبای گل بستم
وگرنه اختر واماندهای ز پروینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به استقبال بهار و ظهور گلها میپردازد و احساس تنهایی و انتظار را بیان میکند. او به تماشای خود در آب مینشیند تا شاید زیبایی دیگری را ببیند. با اشاره به زندگی و پیامهایی که در آن نهفته است، از حالت کنونی خود و چشمانداز آیندهاش سخن میگوید. او همچنین به رشد و شکوفایی خود از دل خاک اشاره کرده و تأکید میکند که اگرچه در تاریکی بوده، حالا به نور و زیبایی دست یافته است.