بخش ۱۶۶ - دعا اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ایکه از خمخانه فطرت بجامم ریختی
ز آتش صهبای من بگداز مینای مرا
عشق را سرمایه ساز از گرمی فریاد من
شعلهٔ بیباک گردان خاک سینای مرا
چون بمیرم از غبار من چراغ لاله ساز
تازه کن داغ مرا سوزان بصحرای مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد خود سخن میگوید و میخواهد که از احساساتش بهرهبرداری کند. او از غم و آتش عشقش میگوید و از زندگیاش به عنوان نوشیدنیای تلخ یاد میکند. شاعر آرزو دارد که هنگامی که بمیرد، یاد او مانند چراغی در دلها باقی بماند و داغ غمهایش دوباره زنده شود. در کل، شعری پر از اشتیاق و احساسات عمیق است که خواستهها و دردهای عاشقانه شاعر را به تصویر میکشد.