نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۷۲ - حیات جاوید اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان

هزار بادهٔ ناخورده در رگ تاک است

چمن خوش است ولیکن چو غنچه نتوان زیست

قبای زندگیش از دم صبا چاک است

اگر ز رمز حیات آگهی، مجوی و مگیر

دلی که از خلش خار آرزو پاک است

به خود خزیده و محکم چو کوهساران زی

چو خس مزی که هوا تیز و شعله بی‌باک است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به عمق زندگی و وجود انسان اشاره دارد. اشاره می‌کند که کار و تلاش مغ‌ها (زرتشتیان) هرگز به پایان نمی‌رسد و هنوز چیزهای زیادی برای کشف و تجربه وجود دارد. زیبایی زندگی، همانند گل‌ها است، اما نمی‌توان همیشه در حالت غنچه باقی ماند. در نهایت، از درک رمز و راز حیات باید پرهیز کرد، چرا که دل پاک و عاری از آرزوهای ناچیز بهترین حالت را دارد. اشعار بر استواری و قدرت انسانی تأکید می‌کند که باید در برابر تندبادهای زندگی مقاوم باشد.