بخش ۱۷۰ - نوای وقت اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خورشید بدامانم انجم به گریبانم
در من نگری هیچم در خود نگری جانم
در شهر و بیابانم در کاخ و شبستانم
من دردم و درمانم ، من عیش فراوانم
من تیغ جهانسوزم ، من چشمهٔ حیوانم
چنگیزی و تیموری ، مشتی ز غبار من
هنگامهٔ افرنگی یک جسته شرار من
انسان و جهان او از نقش و نگار من
خون جگر مردان، سامان بهار من
من آتش سوزانم من روضه رضوانم
آسوده و سیارم این طرفه تماشا بین
در بادهٔ امروزم کیفیت فردا بین
پنهان به ضمیر من صد عالم رعنا بین
صد کوکب غلطان بین صد گنبد خضرا بین
من کسوت انسانم پیراهن یزدانم
تقدیر فسون من تدبیر فسون تو
تو عاشق لیلائی من دشت جنون تو
چون روح روان پاکم از چند و چگون تو
تو راز درون من ، من راز درون تو
از جان تو پیدایم ، در جان تو پنهانم
من رهرو و تو منزل من مزرع و تو حاصل
تو ساز صد آهنگی تو گرمی این محفل
آوارهٔ آب و گل ، دریاب مقام دل
گنجیده بجامی بین این قلزم بی ساحل
از موج بلند تو سر بر زده طوفانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تفسیر وجود خود و ارتباطش با جهان و انسانها میپردازد. او خود را جزیی از کلیت جهان میداند و در عین حال ابعاد مختلف وجودش را توصیف میکند. او از عشق و درد، از زیبایی و آتش، از خوشی و غم سخن میگوید و به عمیقترین رازهای وجود انسانی اشاره میکند. شاعر به تضادها و دوگانگیهای وجود خود اشاره دارد و به نوعی به وحدت بین انسان و هستی میرسد. نهایتاً، او به عشق و اثری که بر زندگیاش دارد، اشاره میکند و خود را جستجوگر حقیقت و معنای زندگی میداند.