بخش ۱۷۳ - افکار انجم اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شنیدم کوکبی با کوکبی گفت
که در بحریم و پیدا ساحلی نیست
سفر اندر سرشت ما نهادند
ولی این کاروان را منزلی نیست
اگر انجم همانستی که بود است
ازین دیرینه تابی ها چه سود است
گرفتار کمند روزگاریم
خوشا آنکس که محروم وجود است
کس این بار گران را برنتابد
ز بود ما نبود جاودان به
فضای نیلگونم خوش نیاید
ز اوجش پستی آن خاکدان به
خنک انسان که جانش بیقرار است
سوار راهوار روزگار است
قبای زندگی بر قامتش راست
که او نو آفرین و تازه کار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به گفتگو و تبادل نظر میان دو ستاره میپردازد. آنها به این نتیجه میرسند که در دنیای ما هیچ ساحل و جایی برای آرامش نیست و زندگی پر از سفر و دگرگونی است. شاعر به وابستگی انسانها به روزگار اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که زندگی پر از بارهای سنگین است. او به زیباییها و پیچیدگیهای زندگی اشاره میکند و به این نکته میرسد که تنها کسی که بخواهد رهایی را تجربه کند، میتواند در این سفر زندگی قدم بگذارد. در نهایت، شاعر به انسانی اشاره میکند که با ذهنی خلاق و نوآور در این دنیا زندگی میکند.